بی خوای شبانه
سلام پسره گلم پنج شنبه جمعه این هفته فقط بارون اومد و من تو دوتایی تو خونه کلی باهم بازی کردیم دیروز توی آشپزخانه داشتم نهار می پختم تو روم گذاشتم توی رورواک و اوردم پیش خودم تمام مدت به روکش ماشین لباسشویی و رخت آویز گیر داده بودی فکر کنم آخرش روکش ماشین لباسشویی پاره کنی نمیدونم چیش برات جذابه آخه چقدر شیطونی تو مامان جان خلاصه مامان جان نشون به اون نشونی که از صبح ساعت ٦ تا ساعت ٥:٣٠ بعد ظهر پلک رو هم نذاشتی و دائماً داشتی ورجه ورجه می کردی به منم یکم اجازه استراحت کردن ندادی ولی خودت از اون موقع خوابیدی (من دیگه نمی تونستم بخوابم) تا صبح ساعت ٣ اخه به کی بگم بابا من می خوام بخوابم...
نویسنده :
مامانی
13:36



